على محمدى خراسانى

224

شرح رسائل (فارسى)

اعتماد مىكنند به گونه‌اى كه اگر مرادى غير از اين داشته باشند بايد بيان كنند و گرنه كار زشتى كرده‌اند در اين قسم داخل است تبصرة : در رابطه با اصول لفظيه بحثى است كه تفصيل آن را در جلد سوم شرح اصول فقه در مبحث حجيت ظواهر آورده‌ام و اجمال مطلب اينست كه به عقيدهء مرحوم شيخ انصارى كليهء اصول لفظيه به اصالة عدم القرينه برمىگردد فى المثل وقتى مىگوئيم الاصل الحقيقة در حقيقت مراد اينست كه الاصل عدم القرينة الصارفة عن المعنى الحقيقى و به عقيدهء مرحوم آخوند ره كليهء اصول به اصالة الظهور برمىگردد . . . و به عقيدهء مرحوم مظفر ره ما اصول متعددى نداريم بلكه در حقيقت يك اصل است و ساير اصول جلوه‌هاى گوناگون همان اصل مىباشند قسم دوّم از دو قسم مذكور كه بحثى صغروى مىباشد عبارتست از امارات ظنيه‌اى كه براى تعيين موضوع له لفظ به كار مىروند و براى بازشناسى حقيقت از مجاز به كار مىروند و براى شناخت ظاهر از خلاف ظاهر به كار برده مىشوند از قبيل : 1 - نص اهل لغت به اينكه فلان لفظ براى فلان معنى وضع شده 2 - خود شخص از اهل لغت بوده و به معناى لفظ واقف باشد 3 - تبادر كردن يك معنى از يك لفظ عند الاطلاق علامت حقيقت بودن آن لفظ در اين معنى است 4 - صحت حمل و عدم صحت سلب علامت حقيقت و عكس آن دو علامت مجاز است 5 - اطراد علامت حقيقت بودن و عدم اطراد علامت مجازيت است و موارد ديگرى كه ذكر شده ولى مورد اختلاف است نظير استعمال - حسن استفهام و . . . مرحوم شيخ فعلا به چند مثال اكتفا مىكنند :